شمارهٔ ۹۵۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
ارید بسط غرامی الیک بعد سلامی
و لیس کل کلامی یفی ببعض غرامی
به شرح شوق تو طی شد تمام نامه عمرم
هنوز نامه شوقت نمی رسد به تمامی
من ازدیارک قد عاقنی تفرق بالی
اتت صحیفة شوقی یقوم فیه مقامی
به روز وصل ندانم چه تحفه پیش تو آرم
که صرف شد به فراق تو نقد عمر گرامی
تروم فرش جفونی اذا قدمت مناما
وکیف افرشها و هی بالدموع دوامی
نه جای چون تو لطیفی ست تنگنای دل من
چه خوش بود که به فسحت سرای دیده خرامی
زلال لطفک قد فاض من ریاض وداد
فآض برء سقامی وعاد برد اوامی
ز جامی این نه جواب است نامه کرمت
به قاصدان درت می دهد سجل غلامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عمیق احساسات عاشقانه و yearning گوینده میپردازد. او از عشق خود و دوری از محبوبش به شدت احساس حسرت میکند و بیان میکند که هیچ کلامی نمیتواند تمام احساسات او را منتقل کند. گوینده در تلاش است تا در نامههایش شوق و آرزوهایش را به محبوبش برساند، اما میبیند که هنوز نتوانسته به تمامی احساساتش بپردازد. او در این شعر به روز وصالی فکر میکند که نمیداند چه تحفهای باید به محبوبش تقدیم کند، زیرا تمام عمرش را صرف دوری از او کرده است. همچنین، او از غم و اشکهایش میگوید و اینکه جایی در قلب او برای کسی چون محبوبش وجود ندارد. در نهایت، باری از محبت محبوبش و تأثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند و اشاره میکند که از طریق قاصدان احساساتش را به او منتقل خواهد کرد.