شمارهٔ ۹۶۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هر چند ز چشم ما نهانی
غم نیست چو در میان جانی
بی روی تو زیستن نخواهم
کان مرگ بود نه زندگانی
خواهم به ره تو خاک گردم
چون جلوه کنان سمند رانی
کو تیغ که پیش رویت امروز
داریم هوای جان فشانی
جامی ز غم تو بس خراب است
گفتیم تو را دگر تو دانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از غم و اشتیاق به محبوب سخن میگوید. او میگوید که بدون وجود محبوب زندگی برایش معنایی ندارد و آن را مرگ میداند. او آرزو دارد که به خاطر محبوبش خاک پای او شود و از جانفشانی برای او سخن میگوید. همچنین اشاره به حال خراب خود به خاطر غم عشق دارد و میگوید که در این باره دیگر نیازی به توضیح نیست، زیرا محبوب خود میداند.