شمارهٔ ۹۶۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
وقت گل می و مطرب دولتیست تا دانی
دولتی چنین دریاب ای به دولت ارزانی
کیش کافران دارد نرگس تو کز مژگان
کرده صد مسلمان را رخنه در مسلمانی
در جفا کمر بستی عهد مهر بشکستی
نیک نیک بدعهدی سخت سست پیمانی
جاه و حشمت خوبی جاودان نمی ماند
داد بینوایان ده پیش از آنکه نتوانی
می نشانم اندر دل مهر قامتت لیکن
دانم این نهال آخر بر دهد پشیمانی
می کنم ز هجرانت سینه چاک چون لاله
وه که فاش خواهد داغ های پنهانی
عرصه جهان جامی غصه ای نمی ارزد
بهر بود و نابودش خویش را چه رنجانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لحظاتی از عمر و زندگی میپردازد و بر لذتهای زودگذر و مشکلات عشق تأکید دارد. شاعر به مخاطب خود یادآوری میکند که زمان گذراست و باید از لحظات خوش، به ویژه در کنار محبوب، بهرهبرداری کرد. او به موضوع خیانت و بدعهدی نیز اشاره کرده و میگوید که شهرت و قدرت دائمی نیست و باید به فقرا توجه کرد. نهایتاً، شاعر به درد و غمهای پنهانی خود از جدایی و حسرت یاد میکند و تأکید دارد که زندگی برای غم و اندوه جایزهای ندارد.