شمارهٔ ۹۶۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی
بناز بر همه خوبان که نازنین جهانی
عجب صبیح و ملیحی عجب جلیل و جمیلی
ولی چه سود که قدر جمال خویش ندانی
به چهره صورت چینی به غمزه آفت دینی
به عشوه شور جهانی به خنده راحت جانی
به سحر نرگس مستانه آفت زن و مردی
به لطف قامت و بالا بلای پیر و جوانی
خدنگ آه ز چرخ از غم تو می گذرانیم
گهی بپرس که بی ما چگونه می گذرانی
نگویمت سوی خود خوان مرا بدین خوشم از تو
که خوانیم سگ خود گرچه سوی خویش نخوانی
صفات حسن تو گفتن چه حد جامی بیدل
به هر کجا که رسد فکر او تو برتر ازانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک شخص خاص است که شاعر او را مظهر زیبایی و دلربایی میداند. شاعر به تحسین ویژگیهای ظاهری و باطنی این فرد پرداخته و به تأثیر عمیق او بر اطرافیان اشاره میکند. اما در عین حال به نوعی افسوس میخورد که این فرد قدر زیبایی خود را نمیداند. شاعر از دلتنگی و غم ناشی از فاصله خود با این شخص میگوید و در نهایت به این نکته اشاره میکند که صفات و زیبایی او قابل توصیف نیست و فراتر از تصور است.