نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای فتنه چشم تو جهانی

می کن نظری به ناتوانی

پیوسته به قصد ما ز ابرو

تا گوش کشیده ای کمانی

هر کس برت آورد متاعی

ماییم و همین حقیر جانی

هستم سگکی بر آستانت

خرسند ز تو به استخوانی

سررشته عشق کی توان یافت

نایافته ازان میان نشانی

گر اشک چو در قبولت افتد

در پای تو ریزمش روانی

شد جامی ازان دهان و عارض

صاحب نظری و نکته دانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک فرد است که تاثیری عمیق بر دیگران دارد. شاعر به تحسین چشمان این فرد می‌پردازد که می‌تواند جهانی از احساسات را برانگیزد. او به ناتوانی و تسلیم خود در برابر این زیبایی اشاره می‌کند و می‌گوید هر کسی که به او نزدیک می‌شود، چیزی از خود را فدای او می‌کند. شاعر خود را مانند سگی در برابر آستان آن شخص توصیف می‌کند که از محبت و توجه او خوشحال است. همچنین به عشق و دشواری‌های آن اشاره می‌کند و ناتوانی در یافتن نشانه‌ای از عشق را بیان می‌کند. در نهایت، او به تاثیر عمیق این فرد بر احساسات و اشک‌های خود اشاره می‌کند.