نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به کوی می فروشان خرده بینی

بر آن آزاده می کرد آفرینی

که از چل ساله طاعت دست خود شست

به پای خم برآورد اربعینی

نگینی داشت جم کز یمن آن بود

به ملک انس و جن مسندنشینی

بیا ساقی که هر قطره می لعل

بود در چشم ما زانسان نگینی

اگر دامان مقصودت به دست است

برافشان صوفیانه آستینی

غمش را سینه بی کینه باید

نروید این گیاه از هر زمینی

به کار خود مخوان ای شیخ ما را

که ما هم مذهبی داریم و دینی

گر آن ابرو شود محراب طاعت

ز سجده سوده گردد هر جبینی

ز خاص و عام جامی می کشد ناز

ولی خاص از برای نازنینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر به زیبایی و هنر می‌پردازد و از لذت‌های می و می‌نوشی سخن می‌گوید. شاعر به وصف آزادگی و رهایی از قید و بندهای نماز و عبادت می‌پردازد، به طوری که فردی بعد از سال‌ها عبادت، به دامن خمر (شراب) روی می‌آورد. او همچنین از جواهری زیبا (نگین) یاد می‌کند که نماد ارزش و زیبایی است. در ادامه، شاعر به دعوت از ساقی برای نوشیدن می‌پردازد و بیان می‌کند که غم‌ها باید با سینه‌ای بی‌کینه تحمل شوند. او هشدار می‌دهد که نباید خود را محدود به احکام و شیوه‌های rigid کرد و باید از محفل‌های شادی و زیبایی دور نشد. در نهایت به این نکته می‌رسد که همگان از خوشی‌های می‌نوشی بهره‌مند می‌شوند، ولی برخی افراد خاص از آن بیشتر لذت می‌برند.