نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز چشمت چشم آن دارم که گاهی

کند سوی گرفتاران نگاهی

فروغ روی تو از یاد من برد

که وقتی آفتابی بود و ماهی

فرو ماند از قدت در بوستان سرو

به طوبی کی رسد شاخ گیاهی

به جز روی تو گر دیده ست چشمم

نمی بینم ازین افزون گناهی

اگر بپذیری اینک می فرستم

ز آب دیده سویت عذرخواهی

گواه آه سردم صبحدم بس

که دید از صبح صادق تر گواهی

ندانم در دل جامی چه سوز است

که آهی می کشد باز و چه آهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی چشم محبوبش اشاره می‌کند که گاهی نگاهی به گرفتاران می‌اندازد. او از تاثیر فروغ چهره محبوب بر یاد خود سخن می‌گوید و به یاد می‌آورد که زیبایی او در باغی از سروها فراتر از گیاهان معمولی است. شاعر تصریح می‌کند که جز روی محبوبش، دیگری را نمی‌بیند و اگر نگاهی غیر از او ببیند، آن را گناه می‌داند. او به محبوبش می‌گوید که از طریق اشک‌هایش خواسته‌اش را بیان می‌کند و با سردی قلبش، احساسات عمیق و سوز دلش را می‌نویسد. شاعر در پایان از درد و سوزی که در دل دارد، صحبت می‌کند و به عمق احساساتش اشاره می‌کند.