شمارهٔ ۹۷۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی
آهی ز دل برآرم بر یاد کج کلاهی
چون آن دو هفته مه را همچون مه دو هفته
هر هفته دید نتوان قانع شدم به ماهی
تسکین چگونه یابد شوقم که در گذرها
از دور بینم او را وان نیز گاه گاهی
از خاک سربرآرم گر بگذرد به خاکم
زانسان که روید از گل در پای گیاهی
زین ره گذشت گویی آن غمزه زن که هر سو
در خون و خاک غلطان افتاده بی گناهی
صد حرف غم نوشتم در دل چو نامه وان را
خواهم فکند سویش همراه تیر آهی
جامی فکن به خواری خود را به خاک کویش
باشد به چشم رحمت سویت کند نگاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حسی عمیق و عاشقانه سخن میگوید. او وقتی به زیباییها و معشوقهاش فکر میکند، دلی پرآشوب و آکنده از آه و حسرت دارد. شاعر بیان میکند که نمیتواند از دیدن معشوق راضی باشد و همیشه دلش به دنبال اوست. احساس شوق و کین را توصیف میکند و تقاضا دارد که حتی اگر به خاک افتد، به چشم رحمت نگاهی به او بیندازد. این شعر نشاندهندهی جدایی و longing(دلتنگی) شدید شاعر برای معشوقش است و به تصویر کشیدن زیبایی و غم عشق میپردازد.