نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که در پرده به بازار جهان می آیی

ما تو بودیم ازین پیش و تو اکنون مایی

سایه توست جهان بر عدم افتاده و ما

چشم آن سایه و در چشم تویی بینایی

از کرم ساخته ای چشم جهان بین ما را

تا به این چشم جهان را نظری فرمایی

گر نگهبان نشود گنج جهان را این چشم

حاصل گنج به یغما ببرد یغمایی

شخص تو سایه تو چشم تو بینایی تو

رشته صد توست ولی بر صفت یکتایی

همه اعیان جهان روی تو را آینه هاست

تا هر آیینه به آیین دگر آرایی

بنماییم تو را هم به تو افزون ز همه

چون رخ خویش در آیینه ما بنمایی

دل شد از عشق تو جامی که حبابش فلک است

باده بر جامی ازین جام همی پیمایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی وجود و ماهیت خداوند و رابطه‌ی او با جهان و انسان‌ها صحبت می‌کند. شاعر به گونه‌ای بیان می‌کند که ما پیش‌تر با خداوند بودیم و اکنون او در ماست. جهان تنها سایه‌ای از وجود اوست و ما به واسطه‌ی دیده و بینایی او، به جهان نظر می‌کنیم. شاعر تأکید می‌کند که چشم‌های ما از کرم خداوند ساخته شده‌اند تا جهان را ببینیم و اگر این چشم‌ها نگهبان گنج‌های جهان نباشند، ممکن است به راحتی از بین بروند. او همچنین اشاره می‌کند که همه چیز در این عالم همچون آینه‌ای از وجود خداوند است و هر آینه، تصویر متفاوتی از او را نشان می‌دهد. در نهایت، شاعر به عشق و دلدادگی به خداوند می‌پردازد و دل خود را به جامی تشبیه می‌کند که از عشق پر شده است.