نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

گر بدانی که چها می کشم از درد جدایی

به خدا با همه بیرحمی خود رحم نمایی

درد پرورد توام، من که و اندیشه درمان

کاش صد درد دگر بر سر هر درد فزایی

دل بی حاصل ما را برت ای شوخ چه قیمت

که به یک عشوه اگر خواهی ازین صد بربایی

گرچه ما را نبود جای به خاک سر کویت

شکر باری که تو جا کرده درون دل مایی

دل نه زانسان به کمند تو گرفتار شد ای جان

که توان داشت به تدبیر خرد چشم رهایی

بامدادان همه کس در پی مقصودی و جامی

اشکریزان به سر کوی تو تا کی بدر آیی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد جدایی و رنجی که تحمل می‌کند، صحبت می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به حال او رحم کند. او بیان می‌کند که دلش به خاطر عشق به معشوق در عذابی شدید است و حاضر است دردهای بیشتری را تحمل کند. شاعر همچنین از نبودن در مکان معشوق ناراحت است ولی از اینکه او در دلش جا دارد، شاکر است. او با اشاره به تلاش دیگران برای رسیدن به مقصود خود، به اشک‌ریزی و انتظارش در مسیر معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به او توجه کند.