شمارهٔ ۹۸۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
سینه ام را چاک کن وآنجا درآی
خلوت خاص است در بگشا درآی
دل وثاق توست جانا دیده نیز
گر دلت آنجا گرفت اینجا درآی
خانه رنگین تماشا را خوش است
یکدم اندر چشم هم خون پالا درآی
گو بمیر از درد تنهایی رقیب
پیش تنها ماندگان تنها درآی
سرو نازی سرکشی از سر منه
جامی غمدیده گو از پا درآی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به ورود به دل و وجود شاعر است. شاعر از معشوق میخواهد که به عمق احساساتش بیاید و در خلوت او قرار گیرد. او به زیبایی و غمهای عشق اشاره میکند و بر تنهایی خود و دیگران تأکید دارد. همچنین، به نمادهایی چون "سرو ناز" و "جام غمدیده" اشاره میکند که نشاندهنده زیبایی و درد عشق هستند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که با تمام احساساتش به زندگی و دنیای او بپیوندد.