نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در دل چاکم درون از چشم روشن آمدی

خانه در باز و تو همچون مه ز روزن آمدی

عارض از آب لطافت تازه می بینم تو را

گویی ای گلبرگ تر حالی ز گلشن آمدی

ز استخوان ما مباد آسیب پیکان تو را

ای که بر لاغر شکاران ناوک افکن آمدی

چون لب خود جانفزا چون چشم خود مردم کشی

در همه فنها چو استادان یک فن آمدی

قصه ناکشتن من گفتی ای قاصد ز دوست

قاصدا گویی به قصد کشتن من آمدی

ای به کوی خوبرویان رفته با دامان پاک

پاکدامن رفتی اما چاک دامن آمدی

جامی از آزادی آن سرو گلرخ لب مبند

چون درین بستان زبان آور چو سوسن آمدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر زیبا به توصیف زیبایی و جذابیت کسی پرداخته است که به زندگی شاعر وارد شده و آن را دگرگون کرده است. شاعر به او خطاب می‌کند که با نوری از چشمانش وارد شده و همچون مه لطافت و تازگی به ارمغان آورده است. او به زیبایی و تاثیر او بر دل و جان خود اشاره می‌کند و همچنین به خطراتی که زیبایی او به همراه دارد. این شعر بیانگر عشق و شیفتگی شاعر به معشوق است که با زبان زیبا و تصاویری دلنشین، احساسات عمیق خود را نسبت به او ابراز می‌کند.