شمارهٔ ۹۸۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر سر مو بر دل من گر زبانی داشتی
از غم عشق تو فریاد و فغانی داشتی
بستر راحت نخواهم ای خوش آن شبها که من
بر درت بالین ز خاک آستانی داشتی
داشتی معذور ناصح بی خودیهای مرا
گر چو من دل در کف نامهربانی داشتی
سرو را با قد رعنای تو بودی نسبتی
گر ز گل رخسار و از غنچه دهانی داشتی
گر به نقد جان توانستی خریدن وصل دوست
طالب وصل تو بودی هر که جانی داشتی
من به بیماری خود خوش بودمی گر زانکه تو
گوشه چشمی به حال ناتوانی داشتی
با دو روزه زندگی جامی نشد سیر از غمت
وه چه خوش بودی که عمر جاودانی داشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و عشق است و بیانگر احساسی عمیق و دردناک از دلتنگی و آرزوی وصال محبوب است. شاعر به بیان احساسات خود میپردازد و تصور میکند اگر محبوبش میتوانست از درد و غم او آگاه شود، چقدر دنیا برایش روشنتر و قشنگتر میشد. او از شبهایی یاد میکند که آرزو داشت در کنار محبوب باشد و بر در خانهاش به انتظار بنشیند. همچنین، شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که اگر او کمی محبت و توجه از خود نشان میداد، زندگیاش به مراتب بهتر میشد. در نهایت، شاعر به زودی و ناپایداری زندگی اشاره میکند و آرزو میکند که عمر جاودانی داشته باشد تا از غم محبوبش رهایی یابد.