شمارهٔ ۹۸۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!
من عاشق توام تو بگو یار کیستی؟
بستی میان به فتنه کشیدی ز غمزه تیغ
جانم فدات در پی آزار کیستی؟
دارم دلی ز هجر تو هر دم فگارتر
تا خود تو مرهم دل افگار کیستی!
هر شب من و خیال تو و کنج محنتی
تو با کهای و مونس و غمخوار کیستی؟
تا چند گرد کوی تو گردم گهی بپرس
کاین جا چه می کنی و طلبکار کیستی!
جامی مدار چشم خلاصی ز قید عشق
اندیشه کن ببین که گرفتار کیستی!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و ناراحتی شاعر است. شاعر از معشوق خود میخواهد که خود را بشناساند و هویتاش را مشخص کند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذبه معشوق قرار دارد و در پی شناخت بیشتر اوست. شاعر از درد دوری و غم هجران مینالد و به این موضوع اشاره میکند که هر شب تنها با خیال معشوق سر میکند. او همچنین از بیخود شدن بسبب عشق و عدم توانایی در رهایی از آن حرف میزند. به طور کلی، شعر احساسات عاشقانه، انتظار، و درد را به تصویر میکشد.