نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای سرشک من ز لعلت با می گلگون یکی

شد می گلگون مرا دور از لبت با خون یکی

می دهد خطت فسون بهر فریب عقل و هوش

هست با خط لعل میگونت درین افسون یکی

جای کن در چشم و دل کز لعل و در آراستم

در درون از بهر تو یک خانه، در بیرون یکی

نیش لیلی خورد، خون از دست مجنون چون چکید

گر نه لیلی در محبت بود با مجنون یکی

مردمان ز آب دو چشمم جز به کشتی نگذرند

شاهد این حال بس دجله یکی جیحون یکی

نامه مجنون و من ز آب دو دیده شد سفید

ور نبودی روز محشر هر دو را مضمون یکی

کی کند در گوش نظم جامی آن سلطان حسن

گرچه آمد در لطافت با در مکنون یکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از تأثیر عمیق عشق بر دل و جانش سخن می‌گوید. او از زیبایی چهره و لبان معشوقه‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که این زیبایی باعث فریب عقل و احساسش شده است. شاعر به شکل نمادین، عشق خود را با داستان لیلی و مجنون مقایسه می‌کند، در حالی که به شدت از حال و روز خود به خاطر عشق رنج می‌برد و چشمش پر از اشک است. او در پایان به زیبایی و لطافت عشق اشاره می‌کند و این که حتی اگر در سختی‌ها هم باشی، عشق واقعی همواره پابرجا خواهد ماند.