شمارهٔ ۹۸۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
کاش من بیدل از سگان تو بودی
تا ز مقیمان آستان تو بودی
آن همه دشنام ها که داد رقیبم
آه چه بودی گر از زبان تو بودی
زاهد اگر قبله جمال تو دیدی
ورد زبانش دعای جان تو بودی
غنچه اقبال ما کجا بشکفتی
گر نه نسیمی ز گلستان تو بودی
جامی اگر یافتی قبول غلامیت
غاشیه بر دوش در عنان تو بودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر آرزو میکند که ای کاش مانند بیدل، از خدمتگزاران محبوب معشوقش باشد. او به تلخی از دشنامها و رقیبان خود شکایت میکند و میگوید که اگر این دشنامها از زبان محبوبش بودند، چه زیباییای داشتند. همچنین شاعر به زاهدان اشاره میکند و بیان میکند که اگر آنان زیبایی محبوب را میدیدند، زبانشان به دعا برای او مشغول بود. او در ادامه از غنچه اقبال خود میگوید که اگر نسیمی از گلستان محبوب نمیوزید، هرگز شکوفا نمیشد. و در نهایت، شاعر میگوید که اگر جامی از محبت محبوب را مییافت، در خدمت او با افتخار میبود.