نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شنیده ام که به گلچهره ای نظر داری

ز شوق لاله رخی داغ بر جگر داری

مکن مکن که ز خیل پریوشان هر سو

هزار عاشق دیوانه بیشتر داری

چو روی خویش در آیینه می توانی دید

چرا نظر به جمال کسی دگر داری

منه ز عشق به دل بار غم تو را آن به

که بار غم ز دل اهل عشق برداری

نشان پای تو باشد نشانه رحمت

خوش آن زمین که تو گاهی بر آن گذر داری

مگیر بی خبر از حال عاشقان خود را

ز داغ شوق و غم عشق چون خبر داری

چو نیست زهره خریدار او شدن جامی

ز اشک و چهره چه حاصل که سیم و زر داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی سخن می‌گوید. شاعر به معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به عاشقان خود بی‌توجه نماند. او با تمثیل‌هایی زیبا نشان می‌دهد که چگونه زیبایی و محبت او برای دیگران هم مهم است. شاعر از دلتنگی و درد عشق می‌گوید و به معشوق یادآوری می‌کند که عشق به او می‌تواند بار غم را از دل عاشقان بردارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که ارزش عشق و احساسات از ثروت و دارایی بیشتر است.