نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من آواره را گر دل به جای خویشتن بودی

کجا زین گونه رسوا گشته هر انجمن بودی

نهادی بر گلوی صید تیغ و من به صد حسرت

همی مردم چه بودی گر به جای صید من بودی

مرا شد کوه غم جان وز غمت جان می کنم اکنون

به ملک عشق بایستی که نامم کوهکن بودی

ز خاموشی برآمد جان و در دل صد سخن پنهان

چه بودی گر مرا پیشت مجال یک سخن بودی

اگر بوی تو بگذشتی به گورستان مشتاقان

ز شوق آن چو لاله چاکهاشان در کفن بودی

گرم بر دل نبودی داغها از لاله رخساری

مرا چون دیگران هم ذوق گلگشت چمن بودی

ز صبر و هوش و عقل و دین سپاه انگیختی جامی

اگر نه عشق خونریز تو شاه صف شکن بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس دل‌تنگی و عواطف عمیق شاعر نسبت به عشق و معشوق اشاره دارد. شاعر از آوارگی و رسوایی در عشق صحبت می‌کند و آرزو دارد که معشوقش به جای او در درد و رنج قرار می‌گرفت. او به غم و اندوهی که از جدایی معشوق به دل دارد، اشاره می‌کند و حسرت و شوق را در وجود خود حس می‌کند. شاعر به زیبایی طبیعت و گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر عشقش در کنار او بود، زندگی‌اش پر از شوق و سرور می‌بود. در نهایت، او عشق را به عنوان یک نیروی قوی و تسخیرکننده توصیف می‌کند که همه احساسات و عقل را تحت تأثیر قرار می‌دهد.