شمارهٔ ۹۸۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر چه در لب جانبخش انگبین داری
ز ناوک مژه صد نیش در کمین داری
به خاک پات که نتوان در آب حیوان یافت
لطافتی که تو در لعل آتشین داری
به هشت گلشن جنت نمی دهم یک شاخ
ازان بنفشه که بر طرف یاسمین داری
به ابروان مفکن چین خدای را این بس
که زیر هر شکن مو هزار چین داری
ز سعد و نحس چه پرسی حکیم را چون تو
فروغ کوکب اقبال در جبین داری
ببخش بر من مفلس چو از دو ساعد خویش
دو گنج سیم نهان اندر آستین داری
به آسمان که برد طاعت تو را جامی
چنین که پیش بتان روی بر زمین داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق سر و کار دارد. شاعر به ویژگیهای منحصر به فرد معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه در لبهای شیرین او شهدی وجود دارد، اما در چشمانش نیشی نهفته است. او لطافت پای معشوق را به آبی که در بهشت است، معرفی میکند و آن را بینظیر میداند. شاعر به این نتیجه میرسد که مقام و جمال معشوق او را از هر چیز دیگری ارزشمندتر میکند و حتی برتر از بهشت است. او همچنین به ابروان زیبا و چینهای موی معشوق اشاره میکند و میگوید که آنها نشانهای از زیبایی و عشق او هستند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که بر او ببخشاید و از عشقش حمایت کند.