شمارهٔ ۹۹۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی
آری بود ستاره هزاران و مه یکی
کردند عرض حسن سپاه بتان ولی
چون شهسوار من نبود زان سپه یکی
از ما چه اعتبار که صد تاج خسروی
باشد بر آستان تو با خاک ره یکی
خوش خواب مستی تو که من با فراغ دل
بوسم گه آن دو لعل می آلود و گه یکی
عشقت گرفت کشور دل عقل گو برو
کان ملک را بسنده بود پادشه یکی
خوی تو گرچه نیست بجز بی گنه کشی
از عاشقان که دیده چو من بی گنه یکی
جامی مرو ز میکده با خانقه که هست
در کوی عشق میکده و خانقه یکی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تأثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق بر شاعر است. شاعر میگوید در بین انبوهی از زیباییها و ستارهها، تنها معشوق اوست که در ذهنش میدرخشد. او اشاره میکند که همه زیباییها و قدرتها در برابر عشق او بیاهمیت هستند و ارزش آنها با عشقش برابری نمیکند. شاعر به خواب خوش درد و شوق و عشق اشاره میکند که او را به بوسیدن لبهای معشوقش میکشاند. همچنین، او عشق را به عنوان شاهزادهای میداند که عقل را تحت تأثیر قرار میدهد و با تأکید بر بیگناهی عاشقان دیگر، به یکدلی و یگانگی در عشق اشاره میکند. در نهایت، او میگوید که در عشق، میکده و خانقاه یکی هستند و این عشق است که همه چیز را واحد میکند.