نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صد خارم از فراق تو در پای دل شکست

وز گلشن وصال تو نامد گلی به دست

پرواز گاه مرغ دلم شاخ سدره بود

از شوق دانه تو درین دامگه نشست

هر کس که هست جرعه کش جام لعل توست

گر شیخ پارساست و گر رند می پرست

ز اوراق فضل و دفتر دانش دلم گرفت

خواهم نهاد رهن می ناب هر چه هست

وارست می پرست به یک جرعه می ز خود

بیچاره خودپرست که هرگز ز خود نرست

ما ز آستان میکده گشتیم سربلند

یا رب ز موج فتنه مبادش اساس پست

جامی به پای خم چو سبو سر بنه که چرخ

خواهد به سنگ حادثه این کاسه را شکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق درد و جدایی عاشق از معشوق است. شاعر از شکستن دلش به خاطر فراق و عدم رسیدن به وصال سخن می‌گوید و به شوق پرواز دلش اشاره می‌کند. او اشاره دارد که همه در پی نوشیدن جام عشق معشوق هستند، چه پارسا و چه رند. شاعر به دنبال نجات از دانش و فضیلت‌های دنیوی است و می‌خواهد همه چیز را در عوض می ناب به رهن دهد. در نهایت، شاعر از میکده و عشق به عنوان پناهگاه و آزادگی یاد می‌کند و نگران فتنه‌ها و حوادثی است که ممکن است او را به زمین بیفتند.