نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را

چون شب سیاه کردی روز سفید ما را

بویت به هر مشامی حیف است اگر توانم

سوی تو ره ببندم آمد شد صبا را

بعد از هجوم هجران بی دولت وصالت

باز آمدن چه امکان صبر گریز پا را

از لعل تو ز چشمم شد خون دل روانه

بس رازها که گردد از باده آشکارا

دارد رقیب با من دندان زنی به کویت

با هم نزاع دیرین باشد سگ و گدا را

باشد بنای دولت بر همت گدایان

اینست بر کتابه ایوان پادشا را

با صحبت که گیرم انس اینچنین که عشقت

بیگانه ساخت با من یاران آشنا را

فریاد ازان معلم کآموخت در دبستان

تاراج دین پیران طفلان دلربا را

جامی ز سفله طبعان کم شد صفای حالت

کردی سفال تیره جام جهان نما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعری به توصیف حال و روز عاشقانه خود می‌پردازد و از دلتنگی و دوری معشوق می‌نالد. او به زیبایی‌های معشوق و تأثیرات حضور او بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که بوی او تمام فضا را پر کرده است. شاعر از هجران و درد جدایی سخن می‌گوید و می‌گوید که هیچ امکان صبری برای بازگشت و وصال وجود ندارد. او از غم جدایی و فشارهایی که بر او وارد می‌شود می‌گوید و به تضاد بین عشق و دشمنی اشاره می‌کند. همچنین به تأثیرات منفی معلم‌هایی که عقاید نادرست را به او آموزش داده‌اند، اشاره دارد و از بی‌وفایی روزگار و تیره‌روزی در زندگی سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به غم خود می‌افزاید و دلتنگی عمیقش را بیان می‌کند.