نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

عید شد و عالمی کشته جولان تو را

تا که قبول اوفتد از همه قربان تو را

نعل سم توسنت حیف بود بر زمین

دیده عشاق باد عرصه میدان تو را

بردن دلهات کار، غارت دینها شعار

به که نیفتد دوچار هیچ مسلمان تو را

تیغ سیاست بکش خون اسیران بریز

دولت خوبی چو داد حشمت سلطان تو را

می فکنی تیر و من رنجه که ناگه برد

این جگر آتشین آب ز پیکان تو را

ابر سیه گو سحر روزن مشرق ببند

مطلع خورشید بس چاک گریبان تو را

راحله را جامیا ریگ حرم ساز جا

چند کند پای بند خاک خراسان تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عید و شادی ناشی از آن و همچنین مشکلات و مصیبت‌هایی است که بر مردم می‌گذرد. شاعر به قدرت و جذبه‌ی محبوبش اشاره می‌کند و از قربانیان عشق و دین می‌گوید. او به ستم و ناعدالتی‌های سیاسی اشاره می‌کند و به تأثیرات منفی آنها بر جامعه و مسلمانان می‌پردازد. همچنین شاعر در وصف محبوبش و زیبایی‌های او به تصویر کشیدن آفتاب و طبیعت می‌پردازد و به زندگی و سفر به سرزمین‌های مقدس اشاره می‌کند. به‌طور کلی، شعر ترکیبی از خوشی عید و غم عشق و مشکلات اجتماعی است.