نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید

کوه غم بر دلم از محنت فرهاد آمد

بانگ زنجیر نهادند لقب بی خبران

آهن از ناله مجنون چو به فریاد آمد

گر نه شمشاد گل اندام من از باغ گذشت

چون صبا همدم بوی گل و شمشاد آمد

آدمیزاده بتان آفت اهل نظرند

آفت جان من آن شوخ پریزاد آمد

چون زره گشت مشبک سپر سینه مرا

بر دلم بس که ازو ناوک بیداد آمد

هوشیاران جهان بنده حرص و املند

ای خوش آن مست کزین بندگی آزاد آمد

نکته عشق به هنجار که گوید در شعر

غیر جامی که درین هر دو فن استاد آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به یاد عشق خسرو و شیرین و غم فرهاد پرداخته است. شاعر از محنت‌ها و دردهایی که از عشق به دلش آمده سخن می‌گوید و به تندیس‌های زیبایی همچون گل و شمشاد اشاره می‌کند که با عطر خوش خود یادآور عشق هستند. همچنین به ناتوانی آدمی در فهم عشق و مشکلات آن اشاره شده و اهمیت آزادی از بندهای دنیا بیان می‌شود. شاعر در نهایت به دشواری‌های عشق و زیبایی‌های آن که از دل و جان برمی‌آید، اشاره می‌کند و هنر را به عنوان ابزاری برای بیان این احساسات معرفی می‌کند.