شمارهٔ ۱۰۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمد
که وقت عشرت رندان باده نوش آمد
نهاد بر لب تو جام ارغوانی لب
ز رشک خون دل ارغوان به جوش آمد
جزای بی عمل از شیخ خودفروش مجوی
که این معامله از پیر میفروش آمد
مباش بیهده منکر خروش صوفی را
که در خروش به فرموده سروش آمد
به عیش دوش زدم با تو باده دوش به دوش
چه ذوقها که به جانم ز عیش دوش آمد
به عور بی سر و پا کن حواله خلعت عشق
که این لباس نه بر قد خرقه پوش آمد
تو نوشکفته گلی عندلیب تو جامی
چرا ز نغمه شوقت چنین خموش آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لحظات شاد و سرور در میهمانی و عشق میپردازد. شاعر از صدای مرغ چمن و نوشیدن باده توسط رندان صحبت میکند و به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره دارد. او از شیخان ریاکار و تأثیر منفی دنیای ظاهری بر عشق پرهیز میکند. با اشاره به شور و شوق صوفیها، شاعر به احساسات عمیق خود از عیش و نوش در شب میپردازد و به زیبایی معشوقش، که مانند گلی در باغ است، اشاره میکند. در نهایت، این شعر یک احساس عمیق از عشق و سرور را به تصویر میکشد.