نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

به بزم گل ز لبت جام را چو کام بر آمد

ز خاک لاله چو نرگس به شکل جام برآمد

مه از خیال جبینت چو نیم آینه سرزد

چو دید دایره روی تو تمام برآمد

به عزم گشت گذشتی به کوه لاله خرامان

ز ذوق قهقهه از کبک خوشخرام برآمد

به بام هر که تو را وقت شام دید زد افغان

که آنچه رفت به مغرب فرو ز بام برآمد

درون خانه نشستی دل خواص شکستی

میان شهر گذشتی نفیر عام برآمد

مده به کشتن من وعده از دو ساعد سیمین

که دودم از دل ازین وعده های خام برآمد

به زهد بود جهان را گرفته شهرت جامی

لب تو دید و به میخوارگیش نام برآمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر تصویری زیبا و عاشقانه از زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق را به تصویر می‌کشد. شاعر ابتدا به زیبایی لب‌های یار اشاره می‌کند و سپس از گل‌ها و گیاهان به عنوان نمادهای زیبایی و سرزندگی استفاده می‌کند. او همچنین از نور و زیبایی چهره معشوق سخن می‌گوید و تأثیر آن بر اطرافیان را بیان می‌کند. شاعر احساسات عمیق خود را از عشق و زیبایی بیان کرده و به نوعی به اشتراک‌گذاری احساساتش با دیگران می‌پردازد. در نهایت، او به تضاد بین زهد و زیبایی، و تأثیر لب‌های معشوق بر دنیا می‌پردازد.