نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در دیار مصر اگر یوسف رخی پیدا شود

در خراسانم دل از سودای او شیدا شود

ور رسد اینجا خبر کافروخت شمعی رخ به شام

جان من پروانه سان از شوق ناپروا شود

کیست جز من آن کز اول پای در غوغا نهد

چون ز شهر آشوب ماهی شهر پرغوغا شود

آتش افتد در من از غیرت که چون آن من نیم

هر که را بینم که از عشق بتی رسوا شود

تا نباشد غیر من عاشق به عالم کاشکی

در دلم غم های عشق عاشقان یکجا شود

بس که گیرد درد جویایی عشقم هر شبی

اشک و آه من زمین گرد و فلک پیما شود

تنگیی دارد دل جامی برون از قید عشق

تا نگردد در سر زلفی گره کی وا شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق عاشقانه پرداخته است. شاعر در آن از عشق و شیدایی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هر جا خبری از محبوبش برسد، دلش از شوق و عشق به شدت پر از احساس می‌شود. او به نوعی می‌خواهد نشان دهد که در دل او تنها عشق و دلتنگی برای محبوبش وجود دارد و این احساسات حتی می‌تواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر همچنین به درد و رنجی که عشق برایش به همراه دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش در قید عشق پر از تنگناهای عاطفی است. به طور کلی، این اشعار احساس شیدایی و عشق عمیق به محبوب را به تصویر می‌کشد.