نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند

بوسه بر یاد لبت بر لب پیمانه زدند

زاهدان سبحه به کف عازم آن بزم شدند

رقم نقل چو بر سبحه صد دانه زدند

صوفیان را دهن از ورد سحر بربستند

بس که بر صومعه ها نعره مستانه زدند

بود مرغان اولی اجنحه را روی به عشق

لیکن آن شعله به بال و پر پروانه زدند

گر به شاهان نرسد نقد محبت چه عجب

علم دولت این گنج به ویرانه زدند

آشنا را کف راحت که نهادند به دل

دست رد بود که بر سینه بیگانه زدند

شرح احوال پریشانی ما ریخت فرو

چون سر زلف پریشان تو را شانه زدند

ساغر داد بر ارباب خرد پیمودند

سنگ بیداد به جام من دیوانه زدند

جامیا گوش فروبند ز افسانه دهر

که همه خواب درین عشوه ده افسانه زدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقان و زاهدان در میخانه و عشق می‌پردازد. صبح زود، عاشقان به سمت میخانه رفته و با یاد لب محبوبشان بر دست پیمانه بوسه می‌زنند. زاهدان نیز با سبحه در دست، به آن بزم می‌روند، اما صدای نعره‌های مستانه در صومعه‌ها به گوش می‌رسد. شعر اشاره می‌کند که حتی اگر عشق به شاهان نرسد، باز هم از این عشق در ویرانه‌ها خبری خواهد بود. همچنین به عمق احوال پریشانی عاشقان و شادمانی ناشی از نوشیدنی‌های خاص اشاره می‌کند و در نهایت به این نکته می‌رسد که همه این ماجراها در نهایت خواب و افسانه‌ای بیش نیستند.