نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

پریوشی که به رخ رسم دلبری داند

سگ خودم شمرد و آدمیگری داند

نهان ز چشم کسان گفتمش به سوی من آی

به خنده گفت که این شیوه را پری داند

چو دم ز بندگی او زنم ز آتش غم

گدازشم دهد و بنده پروری داند

رعایت حق صحبت کسی تواند کرد

که عیبنا کی یاران هنروری داند

ز سیم عارض او دور عاشق مفلس

که کرده رخ چو زر آن را ز بی زری داند

به تاج دولت عشق آن گدا سرافرازد

که دولتی که نه عشق است سرسری داند

غزل به وصف بتان عادت است جامی را

اگرچه قاعده مدح گستری داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شاعری با اشاره به زیبایی و دلبری دلبند خود، نشان می‌دهد که او چگونه به زیبایی‌ها و لطافت‌ها توجه دارد. او با لحنی شیطنت‌آمیز از معشوق می‌خواهد که به سوی او بیاید و معشوق در پاسخ به این درخواست به نیکی و با دلخوشی اشاره می‌کند که این رفتارها مخصوص پری‌هاست. شاعر توضیح می‌دهد که عشق و بندگی معشوق، او را به آتش غم و اندوه می‌کشاند، اما این درد و رنج نیز خود نوعی عشق و بندگی است. او می‌گوید که توجه به عیب‌های یاران و هنر ایشان فقط از کسی برمی‌آید که خود به هنر و راستگویی آگاه باشد. شاعر همچنین از دوری از عشق و تمایل به زیبایی‌های ظاهری سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی و دولت عشق بالاترین ارزش‌ها را در زندگی به ارمغان می‌آورد. در نهایت، او می‌گوید که در وصف معشوق و زیبایی‌های دلکش، غزلی را سرودن به عادت اوست؛ گرچه او قواعد مدح و ستایش را به خوبی می‌داند.