شمارهٔ ۱۱۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلم به ماه تمام از رخت عبارت کرد
هلال گفت و به ابروی تو اشارت کرد
غلام نرگس مستانه توام که نگاه
به تاج حشمت شاه از سر حقارت کرد
رسید از تو به دلخستگان بشارت قتل
چه عیشها که دل از ذوق این بشارت کرد
خیال غبغب تو از شراب کافوری
ز جان سوخته تسکین صد حرارت کرد
خراب بود کهن کاخ عیش ساقی دور
ز لای خمکده تجدید این عمارت کرد
هزار مشعله نور دید سر به فلک
کسی که کشته مهر تو را زیارت کرد
رسید لشکر عشق توأم به ملک وجود
ز علم و فضل و ادب هرچه یافت غارت کرد
خرید سفله به علم و عمل بهشت نه دوست
زهی خسارت طبعی که این تجارت کرد
نشد نشیمن جامی حریم میکده مفت
به نقد و نسیه دنیا و دین اجارت کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود، به ویژه از چهره ماهمانند او صحبت میکند و به تأثیر عمیق نگاه او بر دل عاشقان اشاره دارد. او به حسرت و شادی ناشی از محبت معشوق پرداخته و از یادآوری عشقش به عنوان یک بشارت برای دلخستگان سخن میگوید. شاعر از تأثیر عمیق این عشق بر روح و جان خود گفتگو میکند و در نهایت، به نکوهش کسانی میپردازد که به سمت دنیا و مادیات رفتهاند و از معنویت و حقیقت فاصله گرفتهاند. این شعر به زیبایی عشق و تأثیرات آن بر زندگی انسانها را توصیف میکند.