شمارهٔ ۱۱۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به باغ لاله و گل رونق بهارانند
ولی برآمده سرخ از تو شرمسارانند
نظر به حال شقایق کن ای سحاب کرم
که از نوایر شوق تو داغدارانند
شب از چه گشت سیه جامه چرخ نیلی پوش
اگر ز ماتم عشقت نه سوگوارانند
قرار بر سر آتش که راست نیست عجب
که بر رخ تو دو زلف تو بی قرارانند
چنان به راه تو گرمند رهروان که مگر
فراز بارگی جم چو جم سوارانند
به فرق سنگ سیاست مزن گدایان را
که مستحق چنین تاج شهریارانند
به عشق تا در تسلیم و صلح زد جامی
جهانیان همه با او ستیزه کارانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و نشانههای عشق و غم میپردازد. باغ لاله و گل با بهار رونق میگیرد، اما عشق و شوق به معشوق باعث شرمندگی و داغداری میشود. شاعر از سحاب کرم میخواهد به حال شقایقها توجه کند، چرا که این عشق باعث سوگوار شدن بسیاری شده است. همچنین به شب اشاره میکند که چرا سیاهپوش شده است، زیرا مردم برای عشق و جدایی در غم به سر میبرند. او به کسانی که به عشق او میسوزند، اشاره میکند و تأکید دارد که عشقشان به او موجب تلاطم و بیقراری است. در نهایت، شاعر به اهمیت احترام و محبت در عشق میپردازد و میگوید که نمیتوان به راحتی به کسانی که به عشق حقیقتی دست یافتهاند، بیاعتنا بود.