شمارهٔ ۱۲۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد
به درد تیره خم بر سفال پاره نویسد
گرفت روی تو ملک جهان وز خط مشکین
خراج بر مه و خور باج بر ستاره نویسد
دقیقه های فرو رفته از صحیفه حسنت
عذار تو به خط سبز برکناره نویسد
به قصد آنکه بماند همیشه قصه شیرین
به تیشه کوهکن آن را به سنگ خاره نویسد
ببین علو مقام که پیر میکده نامم
گدای عور تهیدست هیچ کاره نویسد
هزار پاره دلم شرح شوق تو نتواند
به لوح چهره گر از خون هزار باره نویسد
رموز عشق شود فاش اگر نه کلک تو جامی
سخن به صورت تشبیه و استعاره نویسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر میگوید که رندان و اهل دل، شعر و خط را به طور هنرمندانهای مینویسند و درد و حسرت خود را بر کاغذ میآورند. او از زیبایی و جذابیت معشوقش میگوید که میتواند بر شهر و ستارهها تاثیر بگذارد و نقش خود را در دنیای هستی حک کند. شاعر همچنین به مقام خود به عنوان پیر میکده اشاره میکند و میگوید که حتی در فقر و تهیدستی، عشق او ارزشمند است. او بیان میکند که نه تنها نمیتواند تمام احساساتش را درباره معشوقش در کلمات بگنجاند، بلکه هر نرمتن و زیبا، میتواند پیام عشق را به شکل هنری و استعاری منتقل کند. در نهایت، او به رازهای عشق اشاره میکند و میگوید که اگر نه قلم او، این اسرار فاش نخواهد شد.