شمارهٔ ۱۲۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منم امروز حریف قدح آشامی چند
چهره رنگین چو گل از باده گل اندامی چند
بهر ساقیگری و مطربی و قوالی
کرده آرام دل خویش دلارامی چند
وادی قدس بود کوی مغان باد سرم
خاک پایی که درین کوی زند گامی چند
پر برآمد دلم از محنت ایام فراق
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
وعده بوسه نباشد ز تو حد چو منی
هستم از لعل تو خوشنود به دشنامی چند
ما به بدنامی عشقیم نکونام شده
واعظا چند بری عرض نکونامی چند
جامی اندوه جهان چند، به میخانه درآی
یک دو دم پای خمی گیر و بزن جامی چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف حال و هوای خود در یک مهمانی میپردازد. او از زیباییهای باده و لذتهای ساقیگری و موسیقی صحبت میکند و فضایی معنوی و شاعرانه را به تصویر میکشد. شاعر از دلتنگی و فراق صحبت میکند و به دنبال کسی میگردد که پیامش را برساند. او میگوید حتی اگر به بدنامی عشق دچار شده باشد، باز هم از عشقش راضی است. در نهایت، او دعوت به نوشیدن شراب و لذت بردن از زندگی میکند و از خواننده میخواهد که از غم و اندوه رهایی یابد و در میخانه نشیند.