شمارهٔ ۱۳۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
دي چو به بوستان تو را جا به کنار آب شد
آب ز عکس روی تو چشمه آفتاب شد
جست به باغ بی رخت لمعه برق آه من
شاخ درخت شعله زد مرغ چمن کباب شد
خواستم از خدا که دل مایل مهر گرددت
در حق تو دعای من شکر که مستجاب شد
محتسب سبو شکن دید صفای جامِ می
مشرب میگساریش مانع احتساب شد
ره به حریم بزم تو بود برون ز وسع من
سوی توام زمام کش زمزمه رباب شد
دیده عقل تیزبین شد ز فروغ عشق تو
هرچه خطا شمرده بود آن همگی صواب شد
راند ز رسته درت جامی تنگدل سخن
رشته نظم دلکشش سلک در خوشاب شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به زیبایی به احساس عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر در توصیف بوستان، آب و چمنها، از تأثیر حضور معشوق بر طبیعت و دل خود میگوید. عشق او را به دعا و شکرگزاری واداشته و او را در دنیای عشق غرق کرده است. همچنین، شاعر به ناتوانی خود در رسیدن به حریم عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و در نهایت، با تأکید بر تغییر نگرش خود در سایه نور عشق، به لذت و سروری شاعرانه میرسد.