نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردند

یا تماشا را ملایک بافته پر در پرند

پرسش حال اسیران می کنی گاهی ز دور

با رقیبانت همی بینند و خونی می خورند

افکنی سرهای مشتاقان به ره تا دیگران

چون نهند اندر رهت پا، اول از سر بگذرند

بو که تو یک بارشان بی پیرهن گیری به بر

عاشقان زین آرزو هر دم گریبان می درند

گفتیم بشمر غنیمتهای اهل عشق را

عاشقان جزدولت وصلت غنیمت نشمرند

با غم دل من خوشم با گلشن و با غم چه کار

عشقبازان دیگرند و عیش سازان دیگرند

جان فدای قاصدان بادا که گه گه پیش یار

نام جامی می برند و نامه ای می آورند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌ها و پیچیدگی‌های عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. او از سایه معشوق و تاثیر آن بر زندگی عاشقان سخن می‌گوید و به پرسش‌هایی که درباره حال اسیران عشق مطرح می‌شود، اشاره می‌کند. همچنین به رقابت عاشقان و حسادت‌هایی که میان آنها وجود دارد، پرداخته و به این نکته اشاره می‌کند که توع عشق و انتظار برای وصال، تنها غنیمت واقعی عاشقان است. شاعر به تضاد میان عاشقانی که با غم و شور زندگی می‌کنند و عیش سازانی که به دنبال لذت‌های دنیوی هستند، اشاره دارد و در نهایت به قاصدان عشق و پیام‌رسانان خبر وصال تاکید می‌کند.