شمارهٔ ۱۳۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ز آب حیات مشک خطا را سرشتهاند
گرد لب تو آیت رحمت نوشتهاند
من که و کاخ عیش، که خشت وجود من
از خاک رنج و چشمه محنت سرشتهاند
هرگز به آب و رنگ تو نشکفته غنچهای
در باغ حسن زین همه گلها که کشتهاند
عمرم وفا به وعده وصلت نمیکند
این رشته را نگر که چه کوتاه رشتهاند
تو اهل این جهان نیی آیا چه کردهای
کاهل بهشت دامنت از کف بهشتهاند
آن تازه میوهای که ز رشک شکرلبان
درهم کشیده روی ترش همچو کشتهاند
جامی نظر ببند که طبع پریرخان
خالیست ز آدمیت اگر خود فرشتهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و محبت میپردازد و از درد و رنجهای زندگی خود میگوید. او به آب حیات و نعمتهای الهی اشاره دارد و بیان میکند که وجود او از خاک و محنت شکل گرفته است. همچنین، عمرش را کوتاه و ناکافی برای رسیدن به وصال محبوب میبیند و نارضایتی خود را از دنیا و بیاعتنایی به بهشت نشان میدهد. در نهایت، او به زیباییهای ظاهری اشاره کرده و بر این باور است که اگرچه برخی افراد خود را فرشته میدانند، اما در حقیقت فاقد انسانیت هستند.