شمارهٔ ۱۴۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از تنت گر قبا گشاده شود
گره از کار ما گشاده شود
صبح دولت دمد چو از رویت
سر زلف دو تا گشاده شود
در غمخانه ام ز بی یاری
از صبا بسته یا گشاده شود
چون تو مژگان به هم زنی بر دل
تیرهای بلاگشاده شود
ز ابروی توست هر خدنگ بلا
کز کمان قضا گشاده شود
هر شب از دست تو به سوی فلک
دستهای دعا گشاده شود
جامیا بر در طلب بنشین
کآخر این در تو را گشاده شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره امید و آرزوهای شاعر است. شاعر از اوضاع و احوال خود سخن میگوید و آرزو میکند که اگر لباسش از تن رها شود، مشکلاتش نیز حل خواهد شد. با ديدن چهره معشوق، روزگارش متحول میشود و مشکلاتش ممکن است برطرف شود. همچنین بیان میکند که در غم و اندوهش از بییار بودن رنج میبرد و امیدوار است که وزش بادی از سمت معشوق، مشکلاتش را حل کند. شاعر به تاثیر معشوق بر دلش اشاره میکند و میگوید که درد و رنج او ناشی از تأثیرات معشوق است. در نهایت، او در انتظار و طلبی است که امید دارد روزی درهای خوشبختی به روی او باز شود.