شمارهٔ ۱۴۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید
مهلت قاصد و تأخیر خبر دیر کشید
به غباری که به هر سو رود از موکب او
آرزومندی اصحاب نظر دیر کشید
ابر جود است و کرم لیک پی یک قطره
بخل ورزیش بدین تشنه جگر دیر کشید
این همه ناله مرغان به چمن زان سبب است
که نقاب از رخ گل باد سحر دیر کشید
کشتنی گشته ام از جرم بقا بی رخ او
وه که دست اجلم تیغ به سر دیر کشید
شب که آمد به سرخ خیل خیالش خجلم
که به پایش مژه ام در و گهر دیر کشید
نیست جز عشق بتان هیچ هنر جامی را
خصمی چرخ به ارباب هنر دیر کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از تأخیر در آمدن محبوب خود میگوید و به این مسأله اشاره میکند که هر چیزی که با تأخیر پیش میرود، آرزوهای او را به تاخیر میاندازد. او از گناهان و عذابهای ناشی از فراق محبوب شکایت میکند و به باران رحمت و جود اشاره میکند که به خاطر بخل و کمبود، دیر به او میرسد. همچنین ناله پرندگان در باغ به دلیل تعویق در شکوفایی گلهاست و شاعر از ناتوانی خود در زندگی بدون محبوب میگوید. او به زیبایی محبوب و همچنین احساس ناامیدی و بغضی که در دل دارد اشاره میکند و در نهایت، عشق را تنها هنر حقیقی میداند که وقت و زمان را به بازی میگیرد.