نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

رخ نمودی صفا همین باشد

خط فزودی بلا همین باشد

کارم از طره تو درهم شد

کار باد صبا همین باشد

کشمت گفته ای برای خدا

از برای خدا همین باشد

فکر وصل تو هر که را گفتم

گفت ماخولیا همین باشد

شد ز مهرت مس وجودم زر

اثر کیمیا همین باشد

تو شهی خیل نیکوان حشمت

حشمت و کبریا همین باشد

بنما ابروان که جامی را

قبله گاه دعا همین باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره دارد و بیان می‌کند که تمام صفا و زیبایی‌های جهان در وجود او خلاصه می‌شود. شاعر از تأثیرات عشق و زیبایی معشوق بر قلب و جان خود می‌گوید و بیان می‌کند که همه‌چیز از محبت او نشأت می‌گیرد. او به عشق و شوق وصل معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات عمیق و والایی که در دلش بوجود آمده، ناشی از حضوری است که معشوق در زندگی‌اش دارد. در نهایت، شاعر از ابروان معشوق به عنوان نشانه‌ای از کمال و دعا یاد می‌کند و آن را مرکز توجه خود می‌داند.