شمارهٔ ۱۴۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کس رخت را چو گل نظاره نکرد
که گریبان چو غنچه پاره نکرد
با دل عاشقان کند دل تو
آنچه با شیشه سنگ خاره نکرد
هر که زیر کمر میان تو دید
وای او کز بلا کناره نکرد
مه نشد شب فروز تا ز رخت
لمعه نور استعاره نکرد
جان بیچارگی دهم که لبت
دید بیچارگیم و چاره نکرد
سنگ بیدادت از عدد بدر است
ریگ صحرا کسی شماره نکرد
جامی از کارها نداشته دست
نام خود رند هیچ کاره نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبهی معشوق صحبت میکند و احساسات عاشق را به تصویر میکشد. شاعر اشاره میکند که هیچکس نتوانسته زیبایی معشوق را به درستی درک کند و دل عاشقان را تحت تأثیر قرار دهد. او به قدرت محبت و تاثیر لبت بر جان عاشق اشاره میکند و بیان میکند که از شدت عشق، جان خود را فدای معشوق میکند. همچنین، شاعر به ناامیدی و بیکسی خود در قبال عشق و زیبایی میپردازد و نشان میدهد که هیچ کار خاصی از دست او برنمیآید. در نهایت، شاعر با نمادهای مختلفی به شدت عشق و بیپناهی خود در برابر زیبایی معشوق اشاره میکند.