شمارهٔ ۱۴۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
داغ هجرم لب خشک از مژه تر میسازد
شربت مرگ من از خون جگر میسازد
خط مشکین که بناگوش تو میآراید
فتنه تازه پی اهل نظر میسازد
هرکه جوید شرف وصل تو از حیله عقل
بهر بام فلک از شعبده پر میسازد
ساخت زر روی مرا عشق و ز خونابه دل
صورت نام تو را سکه زر میسازد
مفتی شهر کزو مدرسه آلود به عیب
ساکن صومعه شد تا چه هنر میسازد
شیخ زراق که از غیب خبر میگوید
سر فرو برده ندانم چه خبر میسازد
تا کند تحفه خسرو که بود طوطی هند
جامی از رشح نی کلک شکر میسازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسات عمیق عشق و داغ هجر را بیان میکند. شاعر از تأثیرات مرگبار جدایی بر روح و جان خود سخن میگوید و بیان میکند که چطور عشق و زیبایی معشوق، او را به سمت خلق آثار هنری و زیبا سوق میدهد. او به تلاشهای خود برای رسیدن به شرف وصال معشوق اشاره میکند و همچنین به نقد افرادی که در موقعیتهای معنوی و علمی هستند و در عین حال از عیوب خود غافلاند. در نهایت، شاعر از توانایی ادبیات و هنر در ابراز احساسات و ایجاد زیبایی سخن میگوید.