نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو از تن تیر تو جان را بدزدد

ز تیرت سینه پیکان را بدزدد

گریزم در خدا چون بینم آن چشم

مباد آن کافر ایمان را بدزدد

خطت بنهفت لب را در شگفتم

که چون خضر آب حیوان را بدزدد

زند شب رخنه دل در باغ وصلت

که تا سیب زنخدان را بدزدد

شب عاشق نگردد بی تو روشن

وگر خود ماه تابان را بدزدد

چه باشد کز عدم دزدی زند نقب

ز عمرم روز هجران را بدزدد

چو لب شد خوان حسنت را نمکدان

دلم خواهد نمکدان را بدزدد

چو خواند شعر جامی را سخندان

نه تنها شعر دیوان را بدزدد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر احساس می‌کند که معشوق می‌تواند جانش را از او برباید و او این را به پرواز تیرهای عشق تشبیه می‌کند. در ادامه، او به قدرت نگاه معشوق اشاره می‌کند که می‌تواند ایمان او را ناپدید کند. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره دارد و می‌گوید که هر چیزی که مرتبط با عشق باشد، دزدیده می‌شود. او همچنین از شب و تاریکی عشق می‌گوید که بدون وجود معشوق روشن نمی‌شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که نبود معشوق به معنای سرقت زمان و عمر اوست و این عشق را به یک سفر شاعرانه تبدیل می‌کند که در آن تمام زیبایی‌ها و احساسات را گم می‌کند.