نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ماهی چو رخت فلک ندارد

قرص مه او نمک ندارد

لطفی که تو در سرشت داری

انسان چه بود ملک ندارد

خالی به رخت بزن که بی خال

چشمیست که مردمک ندارد

از باده بود نفور زاهد

قلب آرزوی محک ندارد

هرکس دهن تو دید خندان

در قسمت نقطه شک ندارد

شب بی تو مرا به زیر پهلو

گل جز خلش خسک ندارد

جامی که هزار خواب داند

جز تو سر هیچ یک ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و ارزشمندی عشق و محبوب نگریسته است. شاعر با بیان اینکه اگر عشقی در دل نباشد، زندگی چه حالتی خواهد داشت، به توصیف محبوب خود می‌پردازد و ویژگی‌های خاص او را ستایش می‌کند. توصیفات شاعر از محبوب، نشان‌دهنده‌ی آن است که او تنها در جاذبه ظاهری و فیزیکی نیست، بلکه درون صفت‌هایی همچون صفا، عشق و بالا بودن ارزش انسانی نیز دلالت دارد. در نهایت، شاعر با بیان اینکه بدون محبوب، زندگی به نمودار بی‌فایدگی بدل می‌شود، به احساس تنهایی و کم‌ارزشی اشاره می‌کند.