شمارهٔ ۱۵۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
معاشران چو می لعل در پیاله کنند
ز جم حکایت حال هزارساله کنند
وگر زبان بگشاید به عیب بی خردی
نکرده نطق به روح جمش حواله کنند
کسی به خوان نوال فلک نیارد دست
که نی به عاقبتش ز هر در نواله کنند
جمال دختر رز را نگر که حیف بود
گرش نه حاصل کونین در قباله کنند
بهار عیش چو در دی فتد خوش آن که در او
ز روی یار گل از جام باده لاله کنند
به ژاله نسبت دندانت ار کنم چه عجب
بر آبگینه دلها چو کار ژاله کنند
تنم که رگ رگ او نالد از غمت چنگیست
که تارهایش از آسیب زخمه ناله کنند
بهشت را که خریدند بی تو ساده دلان
نما جمال که آن بیع را اقاله کنند
چو شرح گفته جامی دهند نکته وران
به حل هر ورق املای صد رساله کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به زیبایی و لذتهای زندگی اشاره دارد و بیان میکند که افرادی که به مینوشند، همچون لعل در پیاله، داستانهای بیشماری از زندگی را نقل میکنند. او به نادانی و بیخردی آدمها انتقاد میکند و میگوید که کسی نمیتواند به نعمتهای زندگی دست یابد مگر اینکه عاقبت را مد نظر داشته باشد. همچنین زیبایی و جذابیت دختر رز را ستایش میکند و حسرت میخورد که اگر او به قیمتی به دست نیاید، چه حرام خواهد بود. شاعر اشاره میکند که در فصل بهار، خوشا به حال کسانی که از زیبایی معشوق لذت میبرند. در ادامه، با بیان مصایب و غمهای خود، دلتنگی و افسردگیاش را از فراق یار بیان میکند و در نهایت به بیاهمیتی زندگی بدون عشق و زیباییها اشاره میکند.