شمارهٔ ۱۶۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل باز سراسیمه سیمین ذقنی شد
مفتون شکرریزی شیرین سخنی شد
هرچند که صد زخم ز خنجر به تنم زد
هر یک پی بوسیدن دستش دهنی شد
بس شه که چو خسرو لب شیرین تو چون دید
در کوه زد از عشق سر و کوهکنی شد
از بس که ز عشقم شده مشهور به هر کوی
هرجا که نشستم ز بتان انجمنی شد
برکشته عشق تو ز دل بسته جگر خون
بنگر که شهید تو چه خونین کفنی شد
تا از تو قبا مانع من گشت به تنگم
خوش آنکه همین مانع او پیرهنی شد
جامی که ز عقل و ادب افتاده به عشق است
در محنت این کار عجب ممتحنی شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر دچار عشق شدید و دردناک است. دل او از شیدایی و زیبایی معشوق پریشان شده و حتی زخمهای ناشی از عشق را به خاطر بوسیدن دست محبوب فراموش میکند. عشق او به حدی است که در میان مردم شهر معروف شده و هر جا میرود، از عشقش سخن به میان میآید. او به خاطر این عشق، جان خود را باخته و حالش همچون شهیدی است که کفن او خونین شده است. با وجود اینکه عشق مانعهایی برای او ایجاد کرده، اما این موانع نیز به نوعی زیبا و جالب هستند. در نهایت، او به زیبایی عشق و معشوقش اشاره میکند و عشق را همچون امتحان سختی میداند.