شمارهٔ ۱۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پاره پاره دل حزین مرا
بین شرار آه آتشین مرا
پاک می کردم اشک خویش ز رخ
غرق خون ساخت آستین مرا
چشم تو گر دلم ربود چه باک
چون سلامت گذاشت دین مرا
بس که سودم به راه ناقه تو
بین چو زانوی او جبین مرا
رخ ز دورم نمودی اندر راه
زد ره عقل دوربین مرا
خط تو صف کشیده مورانند
که کمر بسته اند کین مرا
بی تو می مرد جامی و می گفت
که بقا باد نازنین مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و درد دل شاعر اشاره دارد. او از حالت پاره پاره و حزین دل خود میگوید و از آتشین بودن آههایش خبر میدهد. شاعر سعی دارد اشکهایش را از چهره پاک کند، اما حس عمیقش به عشق و معشوق باعث میشود که آستینش غرق خون شود. با وجود این که قلبش توسط چشمهای معشوق ربوده شده، او هنوز در دین و اعتقادش ثابت قدم است. شاعر به شدت به راه و نشانههای معشوق وابسته است و احساس میکند که ذهنش تحت تأثیر زیباییهای معشوق قرار گرفته است. در نهایت، او به این نکته میرسد که بدون معشوق، حتی جرعهای از شراب را نیز نمیتواند تحمل کند.