شمارهٔ ۱۶۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان شست و شو که در چمن از ژاله میرود
داغ جفای دی ز دل لاله میرود
ساقی بیار باده که از یک دو روزه عیش
در فصل گل کدورت یکساله میرود
میگون لبت ز خاطر من از سه بوست شست
بختی که از ثلاثه غساله میرود
هر سو که کوچ کرده ما راه برگرفت
ما را ز دیده اشک و ز دل ناله میرود
چتر از فروغ طلعت او غرق نور شد
ماه تمام در تتق هاله میرود
هرجا که رفت زورق حافظ به بحر شعر
جامی سفینه تو ز دنباله میرود
نظم تو میرود ز خراسان به شاه فارس
گر شعر او ز فارس به بنگاله میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و تجارب شاعر در ارتباط با عشق و فقدان میپردازد. شاعر از شستوشوی گلها در چمن صحبت میکند و میگوید که درد جدایی همچون داغی بر دل لالهها است. او از ساقی میخواهد که شرابی بیاورد تا در این روزهای کوتاه زندگی از غم و غصه یک ساله رهایی یابد. همچنین، لب میگون محبوبش به یاد او میآید و بخت او نیز در حال رفتن است. در پایان، شاعر به سفر خود در دنیای شعر اشاره میکند و به طور کلی، احساس غم و نوستالژی در این اشعار مشهود است.