نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای به نظاره کرده رو موکب ماه من نگر

خیل بتان سپاه او حشمت شاه من نگر

پی سپرم به راه او باور اگر نمی کنی

جسته ز نعل توسَنش شعله آه من نگر

هست کلاه بندگیش افسر سربلندیم

چون مه نوسپهرسا ترک کلاه من نگر

باغ تر است و تازه او خشک گیاه او منم

رفته به صرصر غمش خشک گیاه من نگر

دانه اشک شد روان بر رخ زردم از مژه

حاصل تخم مهر او دانه و کاه من نگر

باد گشاد برقعش زلف گرفت جای او

مانع دولت آمده بخت سیاه من نگر

پای بر آستانه زد کفش به سر چو جامیم

بر سر تخت سلطنت افسر جاه من نگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و عظمت معشوق پرداخته است. شاعر به با شکوه بودن معشوق خود اشاره می‌کند و او را به عنوان "ماه" و "شاه" می‌ستاید. در اشعار از حالتی از عشق و اندوه سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه عشق به معشوق، زندگی او را تحت تاثیر قرار داده و بر دلش غمی سنگین گذاشته است. شاعر همچنین به زیبایی ظاهری معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او مانند دانه‌ای در دلش جوانه زده است. در انتها، شاعر خود را در مقام بنده و عارف به معشوق می‌بیند و شباهتش به کاخهای سلطنتی و جایگاه رفیع عشق را بیان می‌کند.