نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من به خون غرق و لب لعل تو در خنده هنوز

زخم کاری و من از تیغ تو شرمنده هنوز

چه عجب گر بگدازم همه شب بی تو چوشمع

عجب اینست که روز آید و من زنده هنوز

بس گرفتار که در راه وفایت شده خاک

سرو تو سایه بر آن خاک نیفکنده هنوز

نکند گرچه دگر با تو صنوبر دعوی

خورد از دست صبا مشت پراکنده هنوز

سالک از ژنده صدپاره به جایی نرسد

رشته مهر تو نادوخته در ژنده هنوز

شاه را خاتم دولت ندهد نقش مراد

در نگین حرف تمنای تو ناکنده هنوز

جامی آزاد شد از بندگی خلق ولی

همچنان هست سگ کوی تو را بنده هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمق عشق و دلبستگی شاعر به معشوق است. شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق خود تحمل می‌کند سخن می‌گوید و با وجود زخم‌های عمیق، هنوز زنده و امیدوار است. او به خاموشی شب‌ها و روشنایی روز اشاره می‌کند، که نشان از ادامه حیات و وفاداری‌اش به معشوق دارد. همچنین به وفای خود و مشکلاتی که در راه عشق متحمل شده، اشاره می‌کند و حتی به این نکته می‌پردازد که با وجود تمام معضلات، هنوز به عشق خود وفادار است و به یاد معشوق در هر حالتی باقی مانده است. مضمون کلی شعر وفاداری، دلتنگی و شدت عواطف عاشقانه است.