نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر کنی سایه ام ای سرو خرامان بر سر

سر به پایت نهم و دیده گریان بر سر

می توان نسبت بالای تو با سرو سهی

گر بود سرو سهی را مه تابان بر سر

از گل روی تو تنها چو کنم گشت بهار

نهم از ناله همه صحن گلستان بر سر

شاه خوبان تویی امروز و گر عدل کند

تاج شاهی نهدت خسرو دوران بر سر

رخنه شد زآه دلم چرخ قویدستی کو

که فرو کوبدم این گنبد ویران بر سر

مردم از خواندن یاسین تو خیز ای زاهد

که مرا بس بود این شوخ غزلخوان بر سر

باز کن گوش عنایت سوی جامی که کند

دفتر نثر نثار تو و دیوان بر سر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به زیبایی و جذبه محبوبش اشاره می‌کند و از احساسات عاشقانه‌اش سخن می‌گوید. او خود را در سایه محبوبی چون سرو می‌بیند و نسبت به زیبایی او و تأثیرش بر زندگی‌اش صحبت می‌کند. با اشاره به بهار و گل، غم و شادی عشق را توامان به تصویر می‌کشد. همچنین به مقام و اعتبار محبوب اشاره می‌کند و از درد و رنج ناشی از عشق سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر با دعوت از زاهد برای درک زیبایی‌ها، خواهان توجه به اشعار و آثار خود است.